گنج

غزل شمارهٔ ۳۲۹۹

وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)قافیه: تدارد۱۲ بیت
مرهم زخم مرا شور محبت داردپنبه داغ مرا صحبت قیامت دارد
نیست در آب حیات و دم جان بخش مسیحاین گشایش که دم تیغ شهادت دارد
خرد شیشه دل از سنگ خطر می ترسدور نه دیوانه چه پروای ملامت دارد؟
بوسه ای از دهن تیغ شهادت نربودخضر از زندگی خویش چه لذت دارد؟
نکند چون به دل جمع سیه نامه خویش؟هر که یک قطره گمان اشک ندامت دارد
همه کس از دل و جان امت خاموشانندخامشی مرتبه مهر نبوت دارد
عذر از بهر تنک مایه شرم است و حیافارغ از عذر بود هر که خجالت دارد
سر نیاورد برون هیچ کس از وادی عشقدانه سوزست زمینی که ملاحت دارد
گنه از بس که عزیزست به دیوان کرمعاصی از جرم خود امید شفاعت دارد
جلوه گاه دل عاشق ز فلک بیرون استدر صف پیش بود هر که شجاعت دارد
کمترین پایه اش از دست سلیمان باشدمور هرچند به چشم تو حقارت دارد
نیست در پله دیوار قناعت صائبسایه بال هما گرچه سعادت دارد