غزل شمارهٔ ۵۴۵
وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)قافیه: ونرا۷ بیت
شد ز زنجیر فزون شور جنون مجنون راموج بال و پر رفتار شود جیحون را
گل ابری چه قدر آب ز دریا گیرد؟نکند دیده سبکبار دل پر خون را
گوشه عافیتی صافدلان را کافی استخم خالی است بس از میکده افلاطون را
سرو را باری اگر هست، همین بار دل استبرگ عیش از کف افسوس بود موزون را
تشنه را موج ز کوثر نکند رو گردانعاشق از خط نکند ترک، لب میگون را
ناگواری ز بخیلان نبرد بیرون مرگتا قیامت نکند هضم، زمین قارون را
باده من بود از خون دل خود صائبسنگ اطفال بود نقل، من مجنون را