گنج

غزل شمارهٔ ۵۰۷۹

چون غنچه نشکفته درین باغ غمین باششیرازه اوراق دل از چین جبین باش
چون آتش سوزان مشو ازباد سبکسرچون آب ز روشن گهری خاک نشین باش
از خشکی اگر ابر گهربار نگردیدرپرورش دانه افشانده، زمین باش
در بستن چشم است اگر هست گشادیدررهگذر صید،طلبکار کمین باش
دنباله روان راست خطر بیش ز رهزنآگاه ز خود درنفس بازپسین باش
خواهی که به روشن گهری نام برآریدر روی زمین خانه نشین همچو نگین باش
شاید دری از غیب به روی تو گشایندچون خال درآن کنج دهن گوشه نشین باش
صائب نبود زیر فلک جای اقامتچون موج، سبکسیر درین شوره زمین باش