گنج

غزل شمارهٔ ۳۱۹۵

وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)قافیه: ارمیاید۹ بیت
غم عالم به دل از دیده خونبار می‌آیدبه این گلشن خزان از رخنه دیوار می‌آید
تسلی در دل آزرده عاشق نمی‌باشدازین ویرانه دایم ناله بیمار می‌آید
به سختی‌های دوران صبر کن ای تشنه راحتکه آب گریه شادی ازین کهسار می‌آید
فشاند آستین بی‌نیازی چون غنای حقچه از گفتار می‌خیزد؟ چه از کردار می‌آید؟
پس از مردن به من شد مهربان جانان، ندانستمز خواب مرگ کار دولت بیدار می‌آید
چراغ گل ز بی‌تابی به شمع صبح می‌ماندکدامین سنگدل یارب به این گلزار می‌آید؟
در آن وادی که قطع ره به همت می‌توان کردنز پای خفته کار تیغ لنگردار می‌آید
ز حبس پیله، کرم پیله هم آزاد می‌گردداگر زاهد برون از پرده پندار می‌آید
اگر در دل نباشد غصه دوران گره صائبسخن یکدست می‌خیزد، نفس هموار می‌آید