غزل شمارهٔ ۱۰۶۸
تندخویی با خلایق، مهر را کین کردن استآفرین را در دهان خلق نفرین کردن است
شادی ما غافلان در زیر چرخ سنگدلخنده کبک مست را در چنگ شاهین کردن است
لب به شکر خنده وا کردن درین بستانسراخون خود چون گل حلال دست گلچین کردن است
آرزو را محو از دلهای سنگین ساختنبیستون را ساده از تمثال شیرین کردن است
غافل از رحلت درین جسم سبک جولان شدنفکر خواب عافیت را خانه زین کردن است
گفتگوی عاشقی با زاهدان دل سیاهاز سیه مغزی، به خون مرده تلقین کردن است
حاصل خاک مراد کشور هندوستاننامرادان وطن را کام شیرین کردن است
مستمع را دل به داغ بی شعوری سوختنشعر خود ناخوانده بی تابانه تحسین کردن است
هست اکسیری اگر صائب درین عبرت سراروی سرخ خویش را از درد زرین کردن است