گنج

غزل شمارهٔ ۱۰۶۹

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)قافیه: اندناست۹ بیت
سر گران از دل گذشتن، صید را خواباندن استدانه صیاد اینجا آستین افشاندن است
نیست ممکن سر برآوردن به سعی از کار عشقساحل این بحر خونین دست بر هم ماندن است
زاهدان خشک را با عشق گشتن همسفربا سمند برق جولان، اسب چوبین راندن است
گوشه گیری نقد می سازد بهشت نسیه راسر به جیب خود کشیدن، گل به جیب افشاندن است
می کند اشک ندامت خواب غفلت را علاجگریه کردن، بر رخ مدهوش آب افشاندن است
غم چه سازد با دل خوش مشرب دیوانگان؟سنگ بر دریا زدن، بازوی خود رنجاندن است
جز تماشا نیست از گل حاصل مرغ چمنقسمت اطفال از مصحف ورق گرداندن است
دوربینی می کند نزدیک راه دور راخودحسابی نامه فردای خود را خواندن است
از طبیبان بی سبب صائب مشو منت پذیرهست اگر این درد را درمان، به خود درماندن است