غزل شمارهٔ ۵۹۴۵
به سینه تخم امیدی چو شوره زار ندارمستاره سوخته ام چشم بر بهار ندارم
چو درد و داغ محبت درین قلمرو وحشتبغیر گوشه دل هیچ جا قرار ندارم
گذشته است ز منصور پایه سخن منسر جدال به هر طفل نی سوار ندارم
عنان سیر مرا شوق بیقرار که دارد؟که همچو ریگ روان هیچ جا قرار ندارم
خجل ز رهزن این وادیم که در همه عالمچو گردباد لباسی به جز غبار ندارم
گرم به چرخ برآرد، ورم به خاک سپارددماغ شکر و شکایت ز روزگار ندارم
هزار حلقه فزون جنگ با نسیم نمودمهنوز راه در آن زلف تابدار ندارم
عبیر پیرهن گوهرست گرد یتیمیبه دل غباری ازان خط مشکبار ندارم
(بود چو تیغ ز من آب لاله زار شهادتچه شد به ظاهر اگر نم به جویبار ندارم؟ )
گذشتیم از سر ناموس و اعتبار چو صائبهنوز در نظر عشق اعتبار ندارم