گنج

غزل شمارهٔ ۱۲۷۷

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)قافیه: ازنیست۷ بیت
فکر جانسوز مرا یک نقطه بی انداز نیستیک سپند بزم من بی شعله آواز نیست
در سر کویی که من بر اطلس خون می تپمخضر اگر آید، در فیض شهادت باز نیست
ذره و خورشید گلبانگ اناالحق می زنندنغمه بیگانه ای در پرده این ساز نیست
من که نتوانم ز سستی بال خود را جمع کردماه عید من به غیر از ناخن شهباز نیست
مال دنیا سیرچشمان را نگردد پای بندشهد، زنبور عسل را مانع پرواز نیست
پرده داری می کند رنگ رخ معشوق راچون شراب لعل، خون عاشقان غماز نیست
نیست صائب دلنشین خاطر مشکل پسندمصرعی کان تیر روی ترکش اعجاز نیست