گنج

غزل شمارهٔ ۵۲۵۶

زهی به جوش زرشکت شراب خنده گلبه خون نشسته لعل تو آب خنده گل
به داغ سینه مجروح بلبلان چه کندلبی که ریخت نمک درشراب خنده گل
فغان که طبل رحیل خزان نداد امانکه عندلیب شود کامیاب خنده گل
مرا که تشنه لب آن عقیق سیرابمزند چه آب برآتش سراب خنده گل
ترا که هست دلی گل بریز و عشرت کنکه عندلیب مرا نیست تاب خنده گل
ز بیم روز جزا فارغند تنگدلانخزان غنچه نگیرد حساب خنده گل
عنان دولت بیدار داشتم روزیکه بود شبنم من در رکاب خنده گل
لباس نغمه سرایان باغ فاخته استچه برق بود که جست از سحاب خنده گل
چو پسته خنده خشکی به بوستان مانده استزبس که خنده او برد آب خنده گل
چنین که دست و دل از کار رفته بلبل رامگر نسیم گشاید نقاب خنده گل
نه دل که غنچه پیکان زنگ بسته بوددلی که آب نگردد ز تاب خنده گل
مرا که می روم از دست بی نسیم بهارکجاست حوصله انتخاب خنده گل
به حیرتم که دل عندلیب چون شبنمچگونه آب نشد از حجاب خنده گل
برون نیامده از بیضه در قفس افتادنکرد بلبل ما فتح باب خنده گل
دودل شدند اسیران گلستان تا دادلب چو برگ گل او جواب خنده گل
ببین درآتش سوزنده خرمن گل رامگو خمار ندارد شراب خنده گل
هنوز دیده بلبل به خواب غفلت بودکه گشت صائب مست و خراب خنده گل