گنج

غزل شمارهٔ ۶۱۶۰

دیده خونبار می خواهد نسیم پیرهنتشنه دیدار می خواهد نسیم پیرهن
پرده ناموس زندان است حسن شوخ راکوچه و بازار می خواهد نسیم پیرهن
بی سبب چشم زلیخا سرمه ضایع می کندچشم چون دستار می خواهد نسیم پیرهن
مشک را با سینه چاکان التفات دیگرستخاطر افگار می خواهد نسیم پیرهن
فیض از مژگان خواب آلودگان رم می کنددیده بیدار می خواهد نسیم پیرهن
غنچه راز زلیخا هرزه خند افتاده استعاشق ستار می خواهد نسیم پیرهن
خوش دکانی بر قماش ماه کنعان چیده استجلوه همکار می خواهد نسیم پیرهن
پیچ و تاب سعی در دام آورد نخجیر راجان جوهردار می خواهد نسیم پیرهن
از خم زلفش که خون نافه را پامال کردخاتم زنهار می خواهد نسیم پیرهن
هر سحابی را دل از سرچشمه ای می نوشد آبچشم طوفان بار می خواهد نسیم پیرهن
زان عبیر ناز کز زلف تو می ریزد به خاکیک گریبان وار می خواهد نسیم پیرهن
فکر صائب را دلی چون برگ گل باید تنکساحت گلزار می خواهد نسیم پیرهن