گنج

غزل شمارهٔ ۴۲۷۳

از می چو آن غزال، سیه مست می شوددر جلوه هر که بیندش از دست می شود
بیخود شوند سوخته جانان به یک نگاهاز یک پیاله لاله سیه مست می شود
قصری که چون حباب شود از هوا بلنداز راست کردن نفسی پست می شود
قصری که چون حباب شود از هوا بلنداز راست کردن نفسی پست می شود
شد از فشردگی می انگور تاج سراز صبر، زیردست زبردست می شود
هر کس که دید سرو ترا در خرام نازاز پا اگر نمی فتد از دست می شود
شهرت به دستیاری همکار بسته استآواز کی بلند ز یک دست می شود
از قامت تو راست چسان بگذرد کسیآب روان به سرو تو پا بست می شود
صائب توان به آب بقا از فنا رسیداینجا کسی که نیست شود هست می شود