گنج

غزل شمارهٔ ۲۶۳۱

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)قافیه: انافکندهبود۱۳ بیت
دوش بر من سایه آن سرو روان افکنده بودشاخ گل دستی به دوش باغبان افکنده بود
شرم رویش از عرق صددیده بیدار داشتچشم را هر چند در خواب گران افکنده بود
گرچه آب از سایه اش چون ابر رحمت می چکیداز نگاه گرم آتش در جهان افکنده بود
صبر و عقل و هوش را باد بهار جلوه اشبر سر هم همچو اوراق خزان افکنده بود
جلوه مستانه اش از طره عنبرفشانهمچو دریا موج عنبر بر کران افکنده بود
نرگس مستانه اش از سرمه شرم و حیاشوخ چشمان هوس را از زبان افکنده بود
از حجاب عشق بودم حلقه بیرون درزلف او هر چند دستم در میان افکنده بود
مهر خاموشی حجاب چهره مطلب نبودنور رویش پرده از راز نهان افکنده بود
از شکوه حسن، خورشید جهان افروز اوچاک در جیب فلک چون کهکشان افکنده بود
سرو بالا دست او از خارخار پای بوسخار در پیراهن آب روان افکنده بود
در زمین او جلوه مستانه، نقش پای اوهر طرف طرح بهشت جاودان افکنده بود
راست بوده است این که ریزد درد بر عضو ضعیفپیچ و تاب زلف در موی میان افکنده بود
از حجاب عشق صائب بود جایم زیر تیغگرچه بر من سایه آن ابرو کمان افکنده بود