گنج

غزل شمارهٔ ۱۴۲۹

وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)قافیه: اغیکهمراست۶ بیت
کار سرجوش کند درد ایاغی که مراستپر طاوس بود پای چراغی که مراست
نکند شبنم گل ریگ روان را سیرابتر نگردد ز می ناب دماغی که مراست
خانه خلق اگر از روزنه روشن گردددل سیه می شود از روزن داغی که مراست
نیست محتاج به شمع دگران خانه منهم ز سرگرمی خویش است چراغی که مراست
نیست چون لاله مرا چشم به دست دگرانمی برون آورد از خویش ایاغی که مراست
قسمت خال ز کنج دهن خوبان نیستصائب از روی زمین کنج فراغی که مراست