گنج

غزل شمارهٔ ۳۴۳۶

شمع با مضطرب از دست حمایت باشدمرگ بهتر ز حیاتی که به منت باشد
ثمر از بید و گل از شوره زمین می چینداز تماشا نظر آن را که به عبرت باشد
خاک را چاشنی شهد مصفا دادنچشمه کاری است که در شان قناعت باشد
خط که پروانه قتل است هوسناکان راپیش بالغ نظران آیه رحمت باشد
باش بر روی زمین بر سر آتش چو سپندتا ترا زیر زمین خواب فراغت باشد
چون صدف بخیه لب می شودش عقد گهرهر که گنجینه اسرار حقیقت باشد
حیف و صد حیف که در حلقه این سنگدلاننیست گوشی که پذیرای نصیحت باشد
گرچه پستیم، نیاریم فلک را به نظرپایه مرد به اندازه همت باشد
دولت آن است که پیوسته و جاوید بوددولت آن نیست که موقوف به نوبت باشد
دیولاخی است جهان در نظر او صائبهر که را ره به پریخانه عزلت باشد