گنج

غزل شمارهٔ ۵۲۲۸

جهان فروز چنان گشت باده گلرنگکه از شمار شرر می دهد خبر دل سنگ
چکیده جگر شعله است نغمه عودکمند عشرت رم کرده است رشته چنگ
هوای چیدن گل دارم از گلستانیکه باغبان جهد از خواب از پریدن رنگ
سفینه املم در محیطی افتاده استکه هست رشته شیرازه اش ز پشت نهنگ
دلم به اختر بدروز سینه صاف شودستاره پنبه گذارد اگر به داغ پلنگ
شراب عشق درآید اگر به خانه زورشود ز سایه میناکبود چهره سنگ
به قید رسم گرفتار شد دل صائبمباد هیچ مسلمان اسیر قید فرنگ