گنج

غزل شمارهٔ ۵۰۱

وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)قافیه: ارنمایدخودرا۱۴ بیت
در سفر زود خجالت کشد از دعوی خویشدر وطن هر که سبکبار نماید خود را
چه کند با دل بی درد، کلام صائب؟این نمک در دل افگار نماید خود را
باده در لعل لب یار نماید خود راآب در گوهر شهوار نماید خود را
در پریخانه خم جوش دگر دارد میسیل در سینه کهسار نماید خود را
در حجاب است ز بی رغبتی ما دلدارورنه یوسف به خریدار نماید خود را
محو در نور شود هر دو جهان چون جوهراگر آن آینه رخسار نماید خود را
دل چو بیرون رود از جسم تماشا داردبی صدف، گوهر شهوار نماید خود را
دل روشن چه پر و بال گشاید در جسم؟بحر در قطره چه مقدار نماید خود را؟
تا تو از نام و نشان پاک نیایی بیرونچه خیال است که دلدار نماید خود را؟
هوشمندی که به هنگامه مستان افتدمصلحت نیست که هشیار نماید خود را
در غریبی همه کس می شود انگشت نماهر گلی بر سر دستار نماید خود را
می کند دعوی بینش همه کس زیر فلکهر شراری به شب تار نماید خود را
هست تا زیر فلک، جوهر دل پوشیده استتیغ چون در ته زنگار نماید خود را؟
جای رحم است بر آن چشم غلط بین کز جهلخوابها بیند و بیدار نماید خود را