غزل شمارهٔ ۴۵۴۴
وزن: مفتعلن فاعلن مفتعلن فاعلن (منسرح مطوی مکشوف)قافیه: ند۵ بیت
مورنه ای پیش قند تنگ میان را ببندخاک قناعت بمال بر لب وشکر بخند
بر سر دست دعاست روی به هر جا کندابر که بر خار و خس سایه رحمت فکند
سلسله پردازشو رو به بیابان گذارچند سراسر توان رفت درین کوچه بند
نغمه اول که ریخت غنچه منقار منبر نفس گرم من سوخت زر گل سپند
صحبت ارباب حال جای شروشورنیستسرمه به آواز خود می دهد اینجا سپند