گنج

غزل شمارهٔ ۴۲۰۵

عاشق حذر ز آتش سودا نمی کندمجنون ز چشم شیر محابا نمی کند
رطل گران نکرد دوا رعشه مرالنگر علاج شورش دریا نمی کند
گرد سبک عنان چه گرانی برد ز کوهصندل علاج درد سر ما نمی کند
افروخت شمع طور ز بیتابی کلیمکاری که صبر کرد تقاضا نمی کند
ارزانی خموشی و بند گران اوستحرفی که چون نسیم دلی وا نمی کند
حج پیاده در قدم اهل دل بودصائب چرا زیارت دلها نمی کند