غزل شمارهٔ ۳۹۵۸
وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)قافیه: بود۷ بیت
مرا که بستگی قفل از کلید بوددگر چه دل نگرانی به ماه عید بود
نه دل نه بوسه نه دشنام می دهد لب اوبلاست دشمن جانی که ناپدید بود
جهان ز صبح شکر خنده توروشن شدکه دیده است شکر اینقدر سفید بود
اگر سپهر به بی حاصلان ندارد لطفنبات بهر چه پهلو نشین بید بود
اگر دو عید بود خلق را به سال درازمرا ز نام تو هر ساعتی سه عید بود
نیفتد از نظر پاکدامنان هرگزبه رنگ آینه هرکس که پاک دیده بود
به یک تبسم دزدیده صید صائب کنز خوان لطف تو تا چند ناامید بود