گنج

غزل شمارهٔ ۱۲۰۳

تا نپوشیده است روی خال را خط دیدنی استتا نگردیده است صاحب تخم ریحان چیدنی است
می توان خواند از جبین باغبان حال چمنپیشتر از نامه دیدن رنگ قاصد دیدنی است
هیچ کافر را الهی یار هر جایی مباد!سرگذشت بلبلان این چمن نشنیدنی است
وقت آن کس خوش که از آغاز چشم خویش بستچون نظر از کار عالم عاقبت پوشیدنی است
می رود بر باد آخر چون ز بیداد خزانبا لب خندان سر خود همچو گل بخشیدنی است
خوشه چین خرمن ناکشته بودن مشکل استدر بهار زندگانی دانه ای پاشیدنی است
هر قدم چاهی است از چشم حسودان پر ز تیغدامن از خاک وطن چون ماه کنعان چیدنی است
نسخه مغلوط در دیوان محشر باب نیستچون قلم بر نسخه اعمال خود گردیدنی است
تا بدانند از چه گلزاری جدا افتاده اندیک دو گل زین بوستان از بهر یاران چیدنی است
دوست می دارند صائب عاشقان اغیار رادست و پای باغبان بوی گل بوسیدنی است