گنج

غزل شمارهٔ ۲۸۱۱

شکر لعل لبش در تلخی دشنام می‌پیچدز شیرینی زبانش بوسه در پیغام می‌پیچد
گل امیدواری می‌توان چید از عتاب اوبه ظاهر گرچه گوش آرزوی خام می‌پیچد
دل پرخون عاشق می‌شود گلگونه رویشبه این عنوان اگر آن زلف عنبرفام می‌پیچد
درین صحرا که دامن بر کمر بسته است کهسارشزهی غافل که پا در دامن آرام می‌پیچد
رهایی نیست از موج حوادث بی‌قراران راز بی‌تابی به بال و پر فزون این دام می‌پیچد
ز غفلت رشته امید خود کوتاه می‌سازدگدای کوته‌اندیشی که در ابرام می‌پیچد
به دست پر، عنان نتوان گرفتن اسب سرکش راتهیدستی عنان نفس بدفرجام می‌پیچد
اگر صید مراد هر دو عالم در کمند آردز ناکامی همان صائب دل خودکام می‌پیچد