گنج

غزل شمارهٔ ۶۹۸۳

منزه ز لاف است حیران معنیبه مقدار دعوی است نقصان معنی
سخن کف بود بحر پرشور جان راخموشی است مهر نمکدان معنی
سراپایت از فکر تا درنگیردنگردی چراغ شبستان معنی
چه پر وا کند در دل بیضه عنقا؟چه سازد فلک ها به جولان معنی؟
ره دور معنی نهایت نداردرباطی است لفظ از بیابان معنی
کند کشتی لفظ را بادبانیقلم در کفم وقت جولان معنی
فسانی است هر تیغ روشن گهر رابود پاکی لفظ افسان معنی
به گوش آید از عرش آواز، صائبزند تیشه چون بر رگ کان معنی