گنج

غزل شمارهٔ ۴۸۷۶

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)قافیه: امیشودغمگینمباش۹ بیت
دل ز تن چون دور شد وامی شود غمگین مباشکور را فرزند بینا می شود غمگین مباش
گر ترا از کار کردن فرصت گفتار نیسترفته رفته کار گویا می شود غمگین مباش
چون حباب این عقده کز کسب هوا در کار توستاز نسیمی عین دریا می شود غمگین مباش
گر ترا در پرده دل هست حسن یوسفیمشتری بسیار پیدا می شود غمگین مباش
در کنار گل نخواهد ماند شبنم جاودانآخر از پستی به بالا می شود غمگین مباش
گر نسیم صبح غافل از گشاد دل شوداین گره چون غنچه خود وا می شود غمگین مباش
خون به مهلت مشک شد درناف آهوی ختنگریه های تلخ صهبا می شود غمگین مباش
جوهر تیغ زبان لاف یک دم بیش نیستصبح کاذب زود رسوا می شود غمگین مباش
نقطه خاک سیه، صائب اگر صاحبدلیدلنشین تر از سویدا می شود غمگین مباش