غزل شمارهٔ ۲۴۲۲
وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)قافیه: نگشد۵ بیت
بس که دل افسرده زین دریای پرنیرنگ شدچون صدف هر قطره آبی که خوردم سنگ شد
تا رهم در عالم بی منتهای دل فتادآسمان چون حلقه فتراک بر من تنگ شد
بوریای فقر پیش مردم بالغ نظراز شکوه بی نیازیهای من اورنگ شد
داشت چون طوطی نهان در زنگ، خودبینی مراچشم پوشیدم ز خود، آیینه ام بی زنگ شد
خاکیان را رحمت حق می کند پاک از گناهسیل با دریا به اندک فرصتی یکرنگ شد