گنج

غزل شمارهٔ ۹۶۳

وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلاتن (رمل مثمن مخبون)قافیه: تاست۱۴ بیت
اهل معنی را تماشا مانع جمعیت استحلقه چشمی که شد حیران، کمند وحدت است
عالم بی انقلابی هست اگر زیر فلکپیش ارباب نظر دارالامان حیرت است
از پریشان گردی نظاره دل صد پاره استجمع چون گردد نگه، شیرازه جمعیت است
گوشه گیری می کند روشن دل تاریک راحاصل بیهوده گردی ها غبار کلفت است
در شکارستان دنیا آنچه می باید گفتشاهباز دیده روشندلان را، عبرت است
حلقه دامی که باشد خوردن دل دانه اشپیش ارباب بصیرت حلقه جمعیت است
تیغ لنگردار باشد بر سر آزادگانسایه بال هما هر چند چتر دولت است
نعمتی کز شکر عاجز می کند گفتار رادر جهان آفرینش، صحت و امنیت است
پیش ازان کز طبل رحلت دست و پا را گم کنیزاد راهی جمع کن ای بی خبر تا فرصت است
از بهار نوجوانی آنچه بر جا مانده استدر بساط من همین خواب گران غفلت است
خانه بردوشی علاج سیل آفت می کندوعده گاه مردم بیکار کنج عزلت است
ناخن و منقار شاهین از کجی گیرا بودرشوت از مردم گرفتن بر کجی ها حجت است
کاروان را گرچه در دنبال می‌باشد غبارگرد خواری پیش خیز کاروان عزت است
شکوه هر کس می کند صائب ز درد و داغ عشقمشت خاکی بر دهانش زن که کافر نعمت است