گنج

غزل شمارهٔ ۹۸۵

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)قافیه: ابدیگرست۱۱ بیت
هر نقاب روی جانان را نقاب دیگرستهر حجابی را که طی کردی حجاب دیگرست
ناامیدی را به نومیدی مداوا می کنندهر سرابی را درین وادی سراب دیگرست
هر پریشان جلوه ای ما را نمی آرد به وجدذره ما در کمین آفتاب دیگرست
گو جبین می فروشان سرکه نفروشد به مامستی ما همچو منصور از شراب دیگرست
گل برای ما عبث خود را بر آتش می زندچاره دردسر ما از گلاب دیگرست
ماه تابان از حصار هاله گو بیرون میابزم ما را روشنی از ماهتاب دیگرست
کرد آخر صحبت یوسف زلیخا را جوانبعد پیری عشق را عهد شباب دیگرست
ناخوشی های جهان را بیشتر خوش می کنندپاک چشمان را مذاق انتخاب دیگرست
از بیاض گردن خوبان تلاوت می کنندساده لوحان محبت را کتاب دیگرست
دیده امید ما بر دولت بیدار نیستفتح باب ما ز چشم نیمخواب دیگرست
کوثر و زمزم عبث آب رخ خود می برندصائب این لب تشنگی ما را ز آب دیگرست