گنج

غزل شمارهٔ ۵۹۲۶

مستانه سر شیشه می باز گشودیمدیگر در صد میکده راز گشودیم
هر بند طلسمی که در آن زلف درازستچون شانه به سرپنجه اعجاز گشودیم
بی ظرفی ما باعث رسوایی ما شدتا راه سخن بر لب غماز گشودیم
بر سینه ما ناخن شهباز فرو ریختتا بال به خمیازه پرواز گشودیم
صائب قلم ما نشود چون علم فتح؟ما مهر نهانخانه اعجاز گشودیم