گنج

غزل شمارهٔ ۲۳۰۳

ای خدنگ آه کوتاهی مکن در کین چرخچشمه های خون روان کن از دل سنگین چرخ
شعله سودا سزاوار سر پرشور ماستآتش خورشید خواهد مجمر زرین چرخ
تیغ و جام می به کف بیرون خرامید آفتابتا شود روشن که همدست است مهر و کین چرخ
قسمت شب زنده داران می شود انوار فیضنافه اندازد دل شب آهوی مشکین چرخ
با مسیحای مجرد زیر یک پیراهن استچون نسوزد شمع مهر و ماه بر بالین چرخ؟
مو بر اندامش زبان مار و افعی می شوداز ستاره هر که را دندان نماید کین چرخ
با زبان گندمین خود قناعت کرده ایمنیست ما را چشم رزق از خوشه پروین چرخ