غزل شمارهٔ ۲۳۰۴
دردمندی کرد بر من شربت دیدار تلخقند باشد در دهان مردم بیمار تلخ
می کشد از لطف عاشق تلخی زهر عتابباده شیرین بود در مشرب خمار تلخ
تلختر باشد رهین منت سوزن شدنبر تهی پایان بود هر چند زخم خار تلخ
کام هر کس را که از اقبال شیرین کرد چرخچشم تا بر هم زنی می سازد از ادبار تلخ
شش جهت شان عسل شد گرچه از زنبور منشد ز حرف تلخ گوشم چون دهان مار تلخ
نیست بر کوتاه بینان وضع دنیا ناگوارباشد این خواب پریشان بر اولوالابصار تلخ
می خورد ابروی او در وسمه خون خویش رازنگ باشد بر دل شمشیر جوهردار تیغ
نیشکر بعد از شکستن می شود شاخ نباتاز شکست خلق روی خود مکن زنهار تلخ
می کند بر دیده قانع به شکرخواب امنسایه بال هما را سایه دیوار تلخ
تا زبان خامه صائب سخن پرداز شدطوطیان را حرف شیرین گشت در منقار تلخ