غزل شمارهٔ ۵۹۰۲
آتش به دل از گرمی این مرحله دارمپا بر سر گنج گهر از آبله دارم
آتش به زر اینجا نفروشند و من خامگرمی طمع از مردم این قافله دارم
آن راهنوردم که تهی پایی خود راپیوسته نهان از نظر آبله دارم
از سلسله زلف کسی طرف نبسته استعمری است که من ربط به این سلسله دارم
مینای فلک ظرف می عشق نداردکی طاقت این می من بی حوصله دارم؟
گویند به هم مردم عالم گله خویشپیش که روم من که زعالم گله دارم؟
صائب به جز از سینه خود چاک زدن نیستشغلی که درین عالم پر مشغله دارم