گنج

غزل شمارهٔ ۵۴۶۶

ما ز حیرت در حریم وصل هجران می کشیمدلو خود خالی برون از چاه کنعان می کشیم
منعمان گر پیش مهمان نعمت الوان کشندما به جای سفره خجلت پیش مهمان می کشیم
از فشار قبر هرگز قسمت کفار نیستآنچه ما از تنگی صحرای امکان می کشیم
دامن خاک است از خون عزیزان لاله زاراز رعونت ما همان بر خاک دامان می کشیم
فکر رنگین است باغ دلگشای اهل فکرچون غمی رو می دهد سر در گریبان می کشیم
در هوای کام دنیا نیست آه سرد مابر سواد آفرینش خط بطلان می کشیم
بر شکار لاغر از سرپنجه شیران نرفتآنچه از دست نوازش ما ضعیفان می کشیم
دیگران صائب به تلخی باده می نوشند و ماجام پر خون را به سر با روی خندان می کشیم