گنج

غزل شمارهٔ ۱۸۲۵

وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)قافیه: ارگذاشت۱۲ بیت
به این نشاط که دل سر به تیغ یار گذاشتکدام تشنه، لب خود به جویبار گذاشت؟
جواب خون حلال مرا چه خواهد گفت؟ستمگری که تو را دست در نگار گذاشت
به یک دو بوسه کز آن سنگدل طلب کردمحقوق خدمت صد ساله برکنار گذاشت
چنان فریفته حسن این چمن شده‌امکه دست رد نتوانم به هیچ خار گذاشت
ز عجز، قدرت کارش تمام صورت بستمصوری که شبیه تو نیم‌کار گذاشت
کجا به سایه بال هما کند اقبال؟کسی که دامن دولت به اختیار گذاشت
نداشت عرصه میدان بی‌قراری منکه کوه صبر، مرا عشق برقرار گذاشت
فسان تیزی رفتار گشت سنگ رهشسبکرویی که مرا دست زیر بار گذاشت
ز سخت‌رویی دشمن نمی‌شود مغلوبمبارزی که به دشمن ره فرار گذاشت
گرفت روزن خورشید را به دود چراغسیه‌دلی که تو را خال بر عذار گذاشت
به جلوه‌ای که درین بحر کرد ابر بهارهزار دانه گوهر به یادگار گذاشت
وفا به وعده ناکرده می‌کند صائبهمان که دیده ما را در انتظار گذاشت