گنج

غزل شمارهٔ ۶۹۱۸

بر مردم زمانه چه رحمت کند، کسی؟با بی مروتان چه مروت کند کسی؟
گرداب را به گردش خود اختیار نیستاز گردش فلک چه شکایت کند، کسی؟
در ساحت جهان نبود غیر پای خمیک گل زمین که خواب فراغت کند، کسی
آفاق را غبار کدورت گرفته استکو گوشه ای که رفع کدورت کند، کسی؟
صبح وطن به دیده من کام اژدهاستیارب مباد خوی به غربت کند، کسی
میزان غربت از زر و گوهر لبالب استدر پله وطن چه اقامت کند کسی؟
نمرود را ز پای درآورد پشه ایبر دشمن ضعیف چه رحمت کند کسی؟
عمر شرار چشم ز هم بازکردنی استبا این حیات سهل چه عشرت کند کسی؟
پیر مغان اگر ندهد رخصت شرابصائب چگونه رفع کدورت کند کسی؟