گنج

غزل شمارهٔ ۱۶۲۵

وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)قافیه: وننگذاشت۷ بیت
رنگ در روی شراب آن لب میگون نگذاشتحرکت در الف آن قامت موزون نگذاشت
تا پی ناقه لیلی نشد از دشت سفیدهیچ کس پنبه به داغ دل مجنون نگذاشت
با جگر تشنگی خار مغیلان چه کنم؟ریگ این بادیه در آبله ها خون نگذاشت
رفته بودم که در آن چاه زنخدان افتمچشم کوته نظر و طالع وارون نگذاشت
لیلی سنگدل از خانه نیامد بیرونمرغ تا بیضه به فرق سر مجنون نگذاشت
شد گنه سلسله جنبان توجه دل راسیل تا تیره نشد روی به جیحون نگذاشت
تا نزد دست به دامان تجرد، صائبعیسی از خاک قدم بر سر گردون نگذاشت