گنج

غزل شمارهٔ ۵۲۶۶

تا بدر شد ز دیده نهان شد هلال گلطی شد به یک دو هفته کمال و زوال گل
گلگونه نشاط بود رنگ آل گلچون شبنم آب ده نظری از جمال گل
تا شبنمت هوا نگرفته است ازین چمنبگشا نظر به چهره فرخنده فال گل
فرصت نیافت بال و پرافشانیی کنددر بیضه های غنچه فرو ریخت بال گل
مگشا دهن به خنده درین بوستان که شداین زخم خونچگان سبب انتقال گل
هر چند با نظارگیان خوش برآمده استمخصوص بلبل است جواب و سوال گل
تاثیر گریه سحر عندلیب بودکز غنچه سرخ روی برآمد جمال گل
در بسته باغ رابه ته بال خود گرفتهر بلبلی که ساخت ز گل با خیال گل
در بوته گداز درآمد گلاب شددر آتش است لاله ز حسن مال گل
جز دیده پرآب که همراه خویش بردشبنم چه زله بست زخوان وصال گل
گل گربه این قرار زند جوش خرمیخواهد چو سبزه سرو شدن پایمال گل
شد نخل ماتم از دم افسرده خزانتا راست گرد قامت خود را نهال گل
دیوانه ای که بی دف و نی در سماع بودساکن شود چگونه به دور جمال گل
گر ماه مصررا گذر افتد به گلستانصد پیرهن عرق کند از انفعال گل
دارد خطر ز باده پرزور شیشه هابا ظرف بلبلان چه کند تا وصال گل
واصل شود به چشمه خورشید شبنمشهر دل که آب شد ز فروغ جمال گل
تا دفتر بهار پریشان نگشته استبردار نسخه ای ز رخ بی مثال گل
زان دم که تایب از می گلرنگ گشته استصائب نمی رود به چمن از انفعال گل