گنج

غزل شمارهٔ ۷۸۰

دل را ز قید جسم رها می کنیم مااین دانه را ز کاه جدا می کنیم ما
عمر دوباره در گره روزگار نیستجان را به زلف یار فدا می کنیم ما
در ظرف بحر رحمت حق آب و خون یکی استاندیشه صواب و خطا می کنیم ما
آه این چنین اگر شکند آستین سعیپیراهن سپهر، قبا می کنیم ما
افتد غزال دولت اگر در کمند مااز همت بلند رها می کنیم ما
می می کشیم و خنده مستانه می زنیمبا این دو روزه عمر چها می کنیم ما
مهمان مرگ بر در دل حلقه می زندتا فکر آشیان و سرا می کنیم ما
در قلزمی که نیست سر نوح در حسابهمچون حباب، کسب هوا می کنیم ما
با شوخ دیدگان نتوان هم نواله شدزین خوان نصیب خویش جدا می کنیم ما
نگشود صائب از مدد خلق هیچ کاراز خلق روی دل به خدا می کنیم ما