گنج

غزل شمارهٔ ۶۸۱۴

بیخبر شو ز جهان گر خبری می گیریچون گل از پوست برآ گر ثمری می گیری
می شود خواب گران شهپر پرواز ترااگر از صدق طلب راهبری می گیری
چون به سر منزل مقصود رسی، کز غفلتخبر خانه خود از دگری می گیری
از حیاتم نفس پا به رکابی مانده استاز من ای آینه رو گر خبری می گیری
در دل خویش گره ساز نفس را صائباگر از سینه دریا گهری می گیری