گنج

غزل شمارهٔ ۳۵۶۶

دل خالی ز هوس خلوت جانانه بودشیشه چون شد تهی از باده پریخانه بود
دلش از کوتهی رشته عمرست کبابگریه شمع نه در ماتم پروانه بود
شکن زلف تو از خال فریبنده ترستگره دام تو دلچسب تر از دانه بود
بی جنون دایره حسن بود بی پرگارمرکز حلقه اطفال ز دیوانه بود
دایم از کیف دو بالاست دماغش بر تختهرکه را تاج و نگین، شیشه و پیمانه بود
بخت سبزی که توانگر به دعا می طلبدقانعان را به نظر سبزه بیگانه بود
خرج من دایم از اندازه دخل است زیادمور در خرمن من بیشتر از دانه بود
لب پیمانه بود نقل شرابم صائبمطرب محفل من نعره مستانه بود