غزل شمارهٔ ۶۳۷۳
ساقی دمید صبح قدح پر شراب کناز روی گرم خود بط می را کباب کن
زان پیشتر که یاسمن صبح بشکفدخود را به یک پیاله گل آفتاب کن
چون غنچه تا به چند توان پوست خنده زد؟از یک پیاله همچو گلم بی حجاب کن
آواز می مباد به گوش عسس خوردوقت خروس خوان بط می پر شراب کن
چون برق، فیض صبح عنان ریز می رودساقی تو هم به گرمی صحبت شتاب کن
از روی آفتاب قدح چشمی آب دهچندین هزار خانه تقوی خراب کن
آیینه شکسته زمین را فرو گرفتآن روی آتشین، نفسی بی نقاب کن
شمشیر آبدار چو موج از میان بکشروی محیط صاف ز نقش حباب کن
ای آن که می دوی به سر زلف چون نسیماول دهان زخم پر از مشک ناب کن
بر روی فرد باطل کثرت قلم بکشمشق تجرد از نقط انتخاب کن
صائب بگیر رطل گرانی سبک ز منعقل سبک عنان را پا در رکاب کن