غزل شمارهٔ ۶۸۳۰
چه شود گر به پیامی دل من شاد کنی؟پیش ازان روز که بسیار مرا یاد کنی
می کند یک سخن تلخ مرا شادی مرگگر نخواهی به شکرخنده دلم شاد کنی
رتبه عشق خداداد ز خوبی کم نیستناز تا چند به این حسن خداداد کنی؟
زیر دامان گل از داغ غریبی سوزدبلبلی را که تو از دام خود آزاد کنی
دل آباد مرا زیر و زبر گر سازیبه ازان است که صد بتکده آباد کنی
باطن عشق بود تیغ دودم ای خسرومصلحت نیست که خم در خم فرهاد کنی
حسن را شکوه عشاق کند ظالمترصائب از دوست مبادا گله بنیاد کنی