گنج

غزل شمارهٔ ۱۷۳۳

فلک دو تا ز گرانباری گناه من استسیاهی دل شب از دل سیاه من است
ازان دلیر درین بحر می کنم جولانکه چون حباب سر من همان کلاه من است
همیشه گرد سر شمع می توانم گشتغبار خاطر پروانه سد راه من است
تو سعی کن نشوی در حرم بیابان مرگوگرنه هر کمر مور شاهراه من است
چگونه مهر خموشی به لب زنم صائب؟که تازیانه ارباب شوق، آه من است