گنج

غزل شمارهٔ ۶۲۵۳

اگر پوشیده گردد دیگران را تن ز پیراهنتن سیمین جانان می شود روشن ز پیراهن
ترحم می کند بر دیده نظارگی، ورنهگرانی می کشد آن سرو سیمین تن ز پیراهن
قیامت می کند در بی قراری جذبه عاشقوگرنه چون جدا شد بوی پیراهن ز پیراهن؟
به استعداد، نور از عالم بالا شود نازلنیابد روشنایی دیده سوزن ز پیراهن
ز نومیدی گشایش جو، که چشم پیر کنعانیز پیراهن غبار آورد و شد روشن ز پیراهن
نبرد از دل می گلرنگ زنگ لاله را صائبکه نتوان داغ مادرزاد را شستن ز پیراهن