غزل شمارهٔ ۵۲۷۴
گلبانگ به از زرست ای گلغافل نشوی ز حال بلبل
با گوش تو نسبت در گوشسر گوشی شبنم است با گل
کاری نگشود ناخن عجزمردانه زدیم بر تغافل
دیری است خصم آهنین تندر خاک من است از تنزل
تا بود دلم خراب غم بوداز موج کمر نبست این پل
صائب ز نوای آتشینتخاکستر شد هزار بلبل