گنج

غزل شمارهٔ ۴۳۷۵

وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)قافیه: راورد۱۰ بیت
جانی که سر از روزن فتراک برآورداز گرد گریبان بقا سر بدر آورد
امید که دولت ز درش بیخبر آیدهر کس به من از آمدن او خبر آورد
دیگر نکند خیر به محراب عبادتدر پای خم آن کس که شبی را بسر آورد
تدبیر به خون تیز کند تیغ قضا رااین ابر بلا را به سر من سپرآورد
از خال به راز دهن یار رسیدماین مور مرا بر سر تنگ شکر آورد
از تکمه پیراهن یوسف خبرم دادهر غنچه که از جیب چمن سر بدر آورد
در سایه شمشاد و گل آرام نداردتا آب روان سرو ترا در نظر آورد
از باده لعلی به سرش تاج نهادندهر کس به خرابات مغان دردسر آورد
خوش باش که در دامن صحرای قیامتشد کشت کسی سبز که دامان ترآورد
شد تنگ شکر نه فلک از موج حلاوتصائب ز نی کلک خود از بس شکر آورد