گنج

غزل شمارهٔ ۱۱۵۴

مردمی در طینت اهل جهان کم مانده استصورت بی معنیی بر جا ز آدم مانده است
نام شاهان از اثر در دور می باشد مدامشاهد این گفتگو جامی است کز جم مانده است
بی سخن بر دامن پاکش گواهی می دهدنسخه ای کز روی شرم آلود مریم مانده است
خرد مشمر جرم را کز خوردن گندم به خلدسینه چاکی به فرزندان آدم مانده است
نام باقی در زوال مال فانی بسته استکز سخاوت بر زبان ها نام حاتم مانده است
ای که می پرسی ز صحبتها گریزانی چرادر بساطم وقت ضایع کردنی کم مانده است
عام گردیده است بی دردی میان مردمانحرفی از درد سخن صائب به عالم مانده است