گنج

غزل شمارهٔ ۴۱۶۵

وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)قافیه: ورمیزند۷ بیت
فال وصال او دل رنجور می‌زنداین شمع گشته بین که در سور می ‌زند
با شهپری که پرتو مهتاب برق اوستشوقم صلا به انجمن طور می‌زند
در سینه عمرهاست که زندانی من استرازی که بوسه بر لب منصور می‌زند
آن کس که خرمن ز ثریا گذشته استاز حرص دست در کمر مور می‌زند
مردی و از سرشت تو این خوی بد نرفتخاک تو مشت بر دهن گور می‌زند
جوشی به ذوق خود چو می ناب می‌زنمنشنیده‌ام که عقل چه طنبور می‌زند
بر اوج فکر خامه صائب مپرس چیستکبکی است خنده بر کمر طور می‌زند