غزل شمارهٔ ۲۲۲۲
در خون کشد نظر را حسنی که بی حجاب استتیغ برهنه باشد رویی که بی نقاب است
می در جبین پاکان از شرم آب گرددرخسار شرمگین را خط پرده حجاب است
با بد گهر میامیز تا بد گهر نگردیحکم شراب دارد آبی که در شراب است
تاج سر بزرگی است دلجویی ضعیفاندریای پاک گوهر همکاسه حباب است
ما شکوه ای نداریم از تنگدستی، امادر ماه ناتمامی نقصان آفتاب است
از بیقراری ماست این خاکدان برونقشیرازه بیابان از موجه سراب است
از سینه های روشن در مغز پی توان برددر بند پوست باشد علمی که در کتاب است
در جای خویش دارد بد آبروی نیکانشیرین ترست از جان تلخی چو در شراب است
مکتوب خشک صائب سوهان روح باشدچون نیست چرب نرمی خط آیه عذاب است