گنج

غزل شمارهٔ ۲۱۵۷

وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)قافیه: انکهجستهاست۱۶ بیت
یارب دل خون گشته ز مژگان که جسته است؟این قطره گرم از دل سوزان که جسته است؟
شد پله میزان ز فروغش ید بیضااین لعل گرامی ز رگ کان که جسته است؟
در دایره نه فلک آرام ندارداین نقطه شوخ از خط فرمان که جسته است؟
آب از نظر خیره خورشید گشایداین پرتو از آیینه رخشان که جسته است؟
دود از جگر خرمن افلاک برآرداین برق ز ابر گهرافشان که جسته است؟
در گلشن خلدش نتوان داشت به زنجیراین طایر وحشی ز گلستان که جسته است؟
در دامن ساحل نزد چنگ اقامتاین مشت خس از سیلی طوفان که جسته است؟
بر دامن صحرای قیامت ننشینداین گرد سبکسیر ز جولان که جسته است؟
بی آینه بر سنگ زند راز دو عالماین طوطی مست از شکرستان که جسته است؟
شد روی زمین از عرقش دامن گوهراین یوسف شرمین ز شبستان که جسته است؟
خون از نفسش می چکد و زهر ز گفتاراین آبله از خار مغیلان که جسته است؟
بی زخم نمایان نبود یک سر مویشاین صید ز سر پنجه مژگان که جسته است؟
این چهره کاهی گل روی سبد کیستاین برگ خزان دیده ز بستان که جسته است؟
این شعله آه از جگر چاک که برخاست؟این سرو خرامان ز خیابان که جسته است؟
دل رو به قفا می رود امروز دگر باراز دام سر زلف پریشان که جسته است؟
صائب دگر امروز همه سوز و گدازیآهی دگر از سینه سوزان که جسته است؟