گنج

غزل شمارهٔ ۲۵۲۵

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)قافیه: مکند۹ بیت
آسمان از برق آهم دست و پا را گم کندشور اشک من نمک در دیده انجم کند
از بهشت جاودان آورد آدم را برونتا چه با اولاد آدم خوردن گندم کند
هر که را پهلوی چربی هست از خوان نصیباز مروت نیست پهلو خالی از مردم کند
زندگی را تلخ سازد پختگی بر کاملانباده تا نارس بود جوش طرب در خم کند
نیک و بد یکسان بود پیش سپهر سنگدلنیست ممکن آسیا فرق جو از گندم کند
پرده ناموس خود را می درد بیش از کسانکوته اندیشی که چون عقرب علم از دم کند
می تواند چین ز ابروی بخیلان دور کردهر که با دندان گره باز از دم کژدم کند
از صراط المستقیم شرع پا بیرون منهچون گسست از رشته سوزن زود خود را گم کند
نیست صائب مطلب هر کس که شهرت از سلوکدر زمین نرم چون ریگ روان پی گم کند