گنج

غزل شمارهٔ ۵۲۳۷

نتابد از شکست خلق رو گوهرشناس دلکه از سنگ ملامت می شود محکم اساس دل
زرنگ و بوی این گلزار بر چین دامن همتنگردیده است تا چون غنچه زنگاری لباس دل
دلیل کعبه گل هست از ریگ روان افزونز چندین راهرو یک تن نگردد ره شناس دل
زمین سینه تاریک روزن آرزو داردمحال است این که مستحکم شود هرگز اساس دل
نیم زان نوبهار بی خزان آگه همین دانمکه هر ساعت به چندین رنگ می گردد لباس دل
به سعی پیچ و تاب دل به زلف یار پیوستمکه می آید برون از عهده شکر و سپاس دل
کیم من کز صنوبرقامتان صائب نمی آیدکه با گیرایی مژگان او دارند پاس دل